ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٥ 

* آویشنی که می سوزد *

 

آویشنی که می سوزد در پرچین های سپید

که سطح آبها را می برد و حباب بر می افروزد

ستاره ی نمک در دهان دارد.

جامه از خزاب، زلف از نیم سایه های بید،

طوق گریزانش نوارینه رفته تا تپه های دور.

چون رخنه می کند در مه

دشنام سرب است در باد و

پشنگ بعد از مرگ،

یک شهیه ی دور

که لشکری محو را می کِشد دنبال.

                                       ( آسماری 81)


کلمات کلیدی:
 
دو شعر برای ریچارد اشتراوس
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩ 

ریچارد اشتراوس

چگونه می‏کشانی ماه را

 

از گل و مرگ

 

از قلعه‏های مه‏آلود

 

همین بخار تیره‏ی ایستاده

 

 

هم باز برنجینه‏ها

 

کوفتند بر فضا

 

طبل‏ها و رعشه‏ها

 

بر شرار شرارت اندوهگین دل اندوه دن‏خوان

 

 

کوفتند و پس آنگاه

 

آبی روان

 

بلوطی پیر را

 

آسود

 

 

می‏کشانند و می‏کوبند

 

همین افسردگان کوچه‏ها را

 

در گل ماه و در

 

دل بخارها

 

که چون قلعه‏هایی دور

 

گل و مرگی دارند

 

 

پشت پندارش

 

پنداری سرودی دارد

 

آدمی

 

چون ستاره‏ای

 

که از مدار خویش

 

بریده می‏شود

 

 

(2)

کجا خواهد آرامید

 

او که صاعقه را پس می‏زند

 

و مردگان نامور را

 

دوباره در دهان مرگ

 

وا می‏نهد

 

***

 

تنها آنکه غرقه‏ی آبها گشته است

 

می‏داند بهار

 

در کدام ریشه پنهان‏ست

 

در کدا خانه، مرگ

 

چون لکه‏ای هوشربا

 

زیر افکند سایه‏هاش را به نوا

 

پنجه در می‏کشد

 

آرام

 

***

 

از جشن‏ها می‏آیند،پیوسته با قبور خویش

 

خستگانی خشنود

 

اما آنکه نیرومند می‏نگرد

 

تا بتوفاند آبها را به گشت خویش

 

پیکان مرگ را

 

از ساق کدام گردو

 

عبور خواهد داد.

 

(چاپ  شده در نشریه روزان بهمن 76)


کلمات کلیدی:
 
او 88 هم هست تا شعر هست
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱ 

به نیمروز بزرگ

 

چه کیهانها

که در آهی شکسته می شود

چه سرخگلهای جوشان – دونده ای

در حرای پرزورق یک پیشانی

بن می زند !

حرای آبهای تندیسه

و گله هایی از پرندگان شب – پرواز

 

من دیده ام

هر زیر شونده ی هر چیز را:

                          معصومیت نیم گوشوده ی هر دری

                             با ستاره ی بی مدار هر شبی

 

در انسان ، اما

عقابی در صفیر فراز

که تیر خورده می گذرد

و در زیرهاش

گله هایی از پرندگان شب – پرواز

                   در آواز .....

   1360مسجد سلیمان


کلمات کلیدی:
 
سفرنامه آسمانی سیروس
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥ 

در تو خانه می گیرم ابر

 

با آذرخشی از سینه ام

 

تا بی نام تر از همیشه

 

سفر کنم.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠ 

در کجای دل است

او که مینا‌های شکسته را به یاد می‌آورد

و طوفان آبگینه را

در طرحِ هزار دستانه‌ی آن قُمریانم

که رفتند و شاید نمی‌دانستند

که من نیز

به هر رفتنی ، "مشایعت مرگ خود " می‌گشتم

حالا :

در کجای دل است

او که می‌خواهد

پراشیده‌های رنگ و رنگ را

در بندهای جان ؛

مثل رخت و بخت

که سیاه : بر زین‌های نو عروسان مرگ !

ـ به راستی چه می‌خواهد ؟!


کلمات کلیدی:
 
از تو
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۳ 

نوشین‌های مهرش در نوش:

و آغاز می‌کنیم

در مِحرابِ تلخِ تو ، که

مِهر، تنها ، با آتش جاودان

روشنا در چراغ می‌زنی

با اشارتی روبر لُجّه‌های نیمْ‌شبان وُ

تختانش

مگر نه دستْ‌افشان و مِیزری ، رو  به قتلگاه!

می‌روی ، عیّاروار ؟

*   *   *

بر خزه و سیراب

نه که آیا

یک سبزِ آرام‌تر از خزان!

وظیفه‌ی او در

  

" نگاه‌داشتن " است

ـ بی فتوا و حُکم

: آئین و رسم

[seremony]

که دوزخ از شعر او می‌بارد ، امّا پرهیز

رابه زیبائی به پرسش و پرستش می‌کشاند با مخاطب ِ خود ، که

دقت در کارِ او ، مزد عادلانه‌ی معرفت است

 


کلمات کلیدی:
 
آمدنی نو - از پی نبودی نه به خواست
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٩ 

نبودن ظاهری ی روابط ،

 

دلیل بودن پنهان

 

آن هاست.

 " کاندینسکی" 

ماندالا 

نشانه ی کوچکی

 

از نا هدایت

 

زیر سطح

 

در انحنای کف پوش ی

 

در نا پدید ِ رنگ و صدا

 

دور از تعادل ِ کلام.،

 

پیش از خط – خط

 

در فعالیت ِ سطح

 (زمستان84 –اهواز- پاساژ) سیروس رادمنش  

 ممفیس pompee 

و بگذر

 

مرز بوم

 

بخت ِ باژگون و

 

عبارات

 

عبارات ِ بنا در

 

در رفتا مد ِ مه

 

که پشتیبانم یا گور.،

 محال به 

بخور بسوزانم و

 

خاییده کف

 

بر لجّه زنم .،

 

نگاه کن ، نگاه کن! سبوی خاکستر است

 

بر همو که تاج بخشیدم

 

(شهریور86) سیروس رادمنش

 / ممفیس pompee / می توان به پمپه ی " پی یر کـُرنی " نگاه کرد/ 


کلمات کلیدی:
 
زندگی نيز تاخير است (به پاس صبر)
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱ 

با سلام و سپاس از تمامی دوستان مشرقی که در این تاخیر دو ساله مرا تا

آستانه دوسالگی آن از یاد نبرده اند. دوستان من شرایط کار و زندگی مرا

به این غیبت وا داشته / این فن آوری نوین نیز برای ما تا چهارشیر گسترده

شده است.حالا در کنار نیلگون دریای فارس برای زنده بودن زندگی میکنم.

امیدوارم که تاخیری نباشد-و اگر هم- به سالگرد نرسد.


کلمات کلیدی:
 
Pathetique/ براي جنوب
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱ 

شام عقرب ،كه مي‌وزد ، آه نمي‌داني  ـ ماهِ تردي كه مي‌‌خزد ميانِ گله‌ها . وان

گوشه‌هاي نيل ، يكي زنگوله‌ي كوچك با تپيدني چون نافِ بريده‌ي نوزادي ؛

ناتوانتاب

و ، اين طبلِ چپ ـ مرده‌سوي دريغاواي مخروبه‌ها كه وانهاده مانده تا پشتِ

كام‌هاي در كمند و گام‌هاي در گمان .

عقرب كه مي‌چرخد ، و ميدانه مي‌كند ، اين وقفه‌ها را ، زرد .

سوخته‌هاي زاري‌ها ، همدستِ انتظار ، آراسته‌ي اسرار ـ

كه بوي ساقي پوك بيدار كند هر چه را برايش سوختي‌زار .

تلخ‌دار تپه‌ها به رنگانِ دور از دست

از شعله‌ها ، سنگنوشته‌ها ، از پوشانده‌هاي خيلي دور .

گياهاني در آميخته با نژاد . حصارِ قصه‌ها در جوارِ قلعه‌ها ؛

در احوالِ "لَلَر" ، "صيدال" : مشتي از يالِ باد در چنگال...

به شام ، در هويِ هلاك ، عقربي كه نام خود به من مي‌گويد : پشتِ مويرگانِ

آجري ، به " هايي در هلاكم "ـ آه ، يا حلاج!

 

و ، اين جنوب

پادشاهِ پونه‌ها

بر كرانه‌ي تلخاب .

 

"للر "و" صيدال "دو قهرمان در حماسه‌هاي بختياري ، اولي عاشقانه و دومي  رزمي، و هر دو تراژيك .     


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱ 

خدا را ! بهرا !

به پاکی هات !

به رهايی هات !

و   ديگر

رهايم بخش  

از

همه ی ديگرهات !

 


کلمات کلیدی: